فرهنگ‌ها، کمبودها [۱]



چرا هیچ فرهنگی کلمه‌ی رایج play saucer  را ندارد. نه هزاره نه معاصر نه آریانپور؟

 

 

گریز به سوی حروف عربی؟



جلال آل احمد در نون و القلم نمی‌نویسد غُرغُر؛ می‌نویسد قُرقُر.

معلوم نیست ما برای چی با «غ» می‌نویسیم.

 

 

 

خاک غریب برگزیده شد



منتقدهای ادبی نیویورک‌تایمز ده کتاب برگزیده‌ی امسال (۲۰۰۸) را اعلام کردند. مجموعه داستان خاک غریب یکی از این ده کتاب است. البته هنوز جایزه‌ای اصلی ادبیات در سال ۲۰۰۸ داده نشده و خاک غریب هنوز شانس‌های زیادی دارد. متن زیرنوشته‌ی منتقدهای نیویورک تایمز است درباره خاک غریب: 

UNACCUSTOMED EARTH
By
Jhumpa Lahiri.
Alfred A. Knopf, $25.

There is much cultural news in these precisely observed studies of modern-day Bengali-Americans — many of them Ivy-league strivers ensconced in prosperous suburbs who can’t quite overcome the tug of traditions nurtured in Calcutta. With quiet artistry and tender sympathy, Lahiri creates an impressive range of vivid characters — young and old, male and female, self-knowing and self-deluding — in engrossing stories that replenish the classic themes of domestic realism: loneliness, estrangement and family discord.

 

 

روزی ما کبوترهایمان را دوباره پیدا خواهیم کرد



نویسنده‌ای گمنام می‌گوید:

May your home always be too small to hold all of your friends.

 

یعنی بادا که خانه‌ات برای گنجاندن همه‌ی دوستانت کوچک باشد! این است آرزوی من در این بلاگ‌‌خانه‌ی جدید، با این در و دیوار رنگین‌تر.

 

 

در این یک ماه و خرده‌ای که از آخرین مطلب این بلاگ گذشته، خاک غریب، مجموعه داستان جومپا لاهیری را به مراحل پایانی نزدیک کردم و دو جلد سوم و چهارم جونی‌بی جونز را هم به دست ناشرسپرده‌ام.

 

 

کمی دیر است اما می‌خواهم بابت توقیف شهروند تاسف بخورم؛ متاسفم که توهین شد به آن پنجاه هزار خواننده‌ای که می‌خواندندش و به آن صدها مرد و زن سیاسی و فرهنگی و هنری و غیره و غیره که در آن می‌نوشتند یا به آن یادداشت می‌دادند یا با آن گفت‌وگو می‌کردند. متاسفم برای تعطیلی آن گالری که بابت نمایش چند تابلو پلمپ شد. متاسفم برای همه‌ی نویسنده‌ها و مترجم‌هایی که ماه‌هاست چشم به درِ ارشاد دوخته‌اند تا کی مجوز کتابشان از آن بیرون آید. متاسفم بابت همه‌ی کدورت‌هایی که در میان ادبیاتی‌ها پیش آمده بابت جایزه‌های کج‌وکوله‌ای که داده یا گرفته شده  و می‌شود. متاسفم بابت این رخوت و سکون که بوش را در همه جا می‌شنویم، متاسفم که می‌گویند روشنفکران ما و کسانی که ریگی در کفش ندارند از سریال‌هایی مثل مرگ تدریجی یک رویا استقبال می‌کنند. متاسفم که می‌گویند برخی از اعضای شورای فرهنگستان حتا رمان خواندن را کار باارزشی نمی‌دانند و معتقدند وقت را نباید با خواندن رمان تلف کرد.

 

و متحیرم از این همه شور و انگیزه که همچنان در میان خود می‌بینیم و می‌کشاندمان تا باز بنویسیم و ترجمه کنیم و بسپریم به دست این ناشر و آن ارشاد تا برود روی دیگر کتاب‌هایی که توقیف است یا مانده در گوشه‌ای؛ بلکه یکی از آقایان حوصله کند بخواندش یا به دیگری پاسش دهد برای اعلام نظر ثانی و ثالث و رابع و …، یا برود روی کتاب‌های دیگرمان، که بعد از چندین چاپ در دولت قبلی، حالا مجوزش لغو شده. متاسفم که در لابه‌لای ادبیات جدی، رمان و مجموعه داستان جدی، دربه در به دنبال واژه‌هایی می‌گردند که می‌گویند بناست جوانانمان را گمراه کند- جوانانی که دی وی دی و بلوتوث و ماهواره و رپ یک لحظه فارغشان نمی‌کند تا بنشینند دوکلمه چیز بخوانند. متاسفم که در فرهنگ مصور پنج زبانه‌ی آکسفورد که در ایران ناگزیری به قیمتی نجومی بخریش، در صفحه‌های آناتومی بدن انسان که هیچ، در صفحه‌های لباس و پوشاک هم چنان برچسب‌های چسبنده‌ی چسب‌دارِ چسبناکی چسبانده‌اند که در خلوتِ خانه‌ی خودت هم نمی‌توانی بکنی مگر اینکه کاغذ کتابت هم با آنها کنده شود! عکس هم نیست؛ نقاشی لباس است! متاسفم که در مدت ترجمه‌ی خاک غریب لاهیری، هنگام جست‌وجوی واژه‌های زیادی مجبور به فشردن کلید بی‌خاصیت submit شدم در حالی که مطمئن بودم هرگز کسی بررسی نخواهد کرد چرا این صفحه‌ها فیلت.ر شده و هرگز کسی در ِ این انگار- ملک- پدری را به روی کاربر باز نخواهد کرد.  

 

اما

چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند.

 

تاسف بس است. برویم سراغ کار خودمان. ویرایش کنیم و بترجمیم و بِلاگیدن از سر گیریم و خوش باشیم، که: من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی.

 

 

بخشی از یک آیه؛ و چندین ترجمه



وَمِنَ الأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشًا [کُلُواْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّهُ]

سوره انعام- آیه ۱۴۲

و از چارپایان برخی را باربردار و برخی را دست‌آموز آفریده است.

ترجمه‌ی آقای خرمشاهی

پس چارپایان را برخی بزرگ باربردار و برخی دیگر را کوچک آفریده است.

ترجمه‌ی آقای گرمارودی

از چارپایانی که بار می‌کشند یا توان بار حمل ندارند.

ترجمه‌ی آقای پورجوادی

و از چارپایان برخی باربردار هستند و برخی از گوشتشان استفاده می‌شود.

ترجمه‌ی خانم صفارزاده

و از بعض حیوانات استفاده‌ی باربری و سواری کنید.

ترجمه‌ی  آقای قمشه‌ای

و نیز از دام‌ها حیوانات بارکش و حیوانات کرک و پشم‌دهنده را پدید آورد.

ترجمه‌ی آقای فولادوند

از چارپایان برای شما حیوانات باربر و حیوانات کوچک برای منافع دیگر آفریدیم.

ترجمه‌ی آقای مکارم

و از چارپایان حیواناتی بزرگ و کوچک و پشم و کرک‌دِه و سواری و بارکش و خوراکی پدید آورد.

ترجمه‌ی  آقای مشکینی

و چهارترجمه‌ی انگلیسی:

SHAKIR: and of cattle (he created) beasts of burden and those which are fit for slaughter only.

PICKTHAL: and of the cattle (he produceth) some for burdens, some for food.

QARIB: and of the cattle, some are for carrying burdens, and others for slaughter.

YUSUFALI: of the cattle are some for burden and some for meat.

قضاوت در باب این ترجمه‌ها کار من نیست و قصدم صرفا نشان‌دادن این همه تفاوت در ترجمه‌ی یک عبارت چهارپنج واژه‌ای است.

به نظر می‌رسد در ترجمه‌ها‌ی انگلیسی اختلاف‌ها زیاد نیست و دست کم، دیگر کسی حرف از کرک و پشم نزده؛ یا همچون آخرین ترجمه‌ی فارسی، همه‌ی احتمالات را کنار هم و در عرضِ هم نیاورده.

 

یک آرزوی در نطفه خفه: ترجمه‌ی The Office



اگر می‌خواستم زیرنویس ترجمه کنم انتخابم فیلم سینمایی نبود. سریال طنز The Office بود که سیزن پنجم‌اش از دو هفته پیش در امریکا روی آنتن رفته. البته یک نسخه‌ی بریتانیایی هم دارد که من ازش خوشم نیامد چون استیو کارل نداشت. هیچ سریالی را بیش از این سریال دوست نداشته‌ام. (دست کم در چهار سیزن قبلی که این طور بوده.) حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم Friends خیلی پرزرق‌وبرق بود و این یکی  هم، گرچه بسیار بسیار درخشان است، ولی به قدر The Office طنزش ناب نیست. 

 

اما خب، تا بیایی تمرکز کنی و بخواهی حس طنز و شوخی‌ها را در فارسی دربیاری، می‌بینی آفیس هم می‌شود مثل فرندز و لاست، و زیرنویس‌های فاجعه‌ای ازش در کنار پیاده‌روها پیدا می‌شود دانه‌ای هزارتومن!

سایت رسمی آفیس در ان‌بی‌سی: اینجا

اطلاعات بیشتر در ویکیپدیا را در اینجا بخوانید.

هرچند نسخه‌ی فرانسوی و آلمانی‌اش هم ساخته شده و دارد می‌شود، ولی امیدوارم سوژه‌اش دستمالی ِ طنزنویس‌‌های درِ پیت صداوسیما نشود.

 

نام گیاهان کجاست؟



چرا هیچ فرهنگی نباید نام این دو گیاه معروف را که حتا در آپارتمان‌های خودمان در ایران هم زیاد می‌بینیم داشته باشد. دو گیاه آپارتمانی jade  و spider؟ نه هزاره نه پویا نه آریانپور نه حتا فرهنگ گیاهان ایرانی فرهنگ معاصر؟

 

کسی سایتی یا کتابی می‌شناسد که فهرستی از گیاهان و گل‌ها را با معادلهای فارسی روزمره داشته باشد؟